تبلیغات
نگاه مترجم -  خاطره‌ای از نجف دریابندری

نگاه مترجم

فارغ التحصیل ترجمه باید یک مترجم باشد

 

 خاطره‌ای از نجف دریابندری

 

نوع مطلب :تایخ ترجمه ،

نوشته شده توسط:آناهیتا رزم آرا

محال است اهل کتاب و کتابخوانی باشید و اسم نجف دریابندری را نشنیده باشید.

دریابندری 40 سال است که توی بازار کتاب ما حضور دارد و حالا دیگر در هر کتابخانه‌ای جا دارد.

توی کارنامه او از ترجمه رمان و معرفی نویسندگانی مثل ای.ال دوکتروف و کازوئو ایشی گورو پیدا می‌شود تا ترجمه کتب فلسفی و طنزنویسی و البته کتاب آشپزی! بله، نجف دریابندری کتاب «مستطاب آشپزی» هم نوشته؛ یک کتاب درجه یک درباره غذاها، تاریخچه‌شان، ارتباطشان با فرهنگ و ادبیات و البته دستور پختشان.

بقیه کارهای دریابندری هم درجه‌یک است. نجف متولد 1308 آبادان است، تا کلاس سوم دبیرستان بیشتر مدرسه نرفته. ناصر تقوایی رفیق کودکی‌هایش است. در جریان کودتای 28 مرداد زندان رفته و تا دلتان بخواهد کتاب ترجمه کرده.

تخصص او «درآوردن» لحن نویسنده اصلی است. معتقد است تنها مترجم کاردرست ایران محمد قاضی بوده. درعین‌حال از ذبیح‌الله منصوری، «شوهر آهوخانم» و مسعود کیمیایی هم خوش‌اش می‌آید.

نجف دریابندری: تاریخ تولد من یک اشکالی دارد؛ در شناسنامه اول شهریور 1308 نوشته شده ولی گویا در زمستان 1309 در آبادان متولد شده‌ام.

علتش هم این است که پدرم گویا خیلی عجله داشته مرا بفرستد مدرسه. 5 سالم بود که مرا فرستاد مدرسه ملی آبادان که خصوصی بود. این مدرسه ملی کمی بعد بساطش برچیده شد.

نمی‌دانم، لابد اشکالی داشت و مرا برای کلاس دوم بردند یک جای دیگر. آنجا گفتند باید از من امتحان بگیرند. معلم‌ها یک ابتکاری کرده بودند آنجا؛ یک کاغذی را این‌قدر سوراخ کرده بودند... این را می‌گذاشتند روی یک کلمه‌ای و می‌گفتند این چیست؟ نوبت بنده که رسید - من شاگرد خیلی خوبی بودم، یک سال هم قبل از این رفته بودم مدرسه ملی - این کاغذ را گذاشتند و گفتند این چیست؟ من گفتم «آش سرد شد». کلمه «سرد» بود. ولی من چون قبلا خوانده بودم می‌دانستم این کلمه توی جمله «آش سرد شد» آمده.

گفتم آش سرد شد. اینها به هم نگاه کردند که یعنی چی؟ یکی دیگر را نشان دادند؛ «سار». گفتم «سارا از درخت پرید». به هم نگاه کردند و گفتند این شاگرد جمله‌ها را یاد گرفته ولی کلمات را نمی‌شناسد، طوطی‌وار یاد گرفته. به‌هرحال بنده را رد کردند. گفتند یک سال دیگر باید کلاس اول را بخواند.

خانواده من نیامدند اصرار کنند یا بپرسند چرا آخر رد کردید. الان اگر یک بچه‌ای را رد کنند... خبر ندارم... ولی فکر می‌کنم خانواده‌اش بیایند بپرسند چرا رد کردید.

ولی من توی کلاس شاگرد برجسته‌ای بودم. یک مدرسه‌ای در آبادان بود به نام «فردوسی». خیال می‌کنم هنوز هم به همین اسم باشد؛ در محله «بوارده» آبادان؛ جزء شهرک‌هایی بود که شرکت نفت درست کرده بود. جشن فارغ‌التحصیلی ششمی‌ها را اینجا گرفته بودند.

خواهر من هم بینشان بود. یک روز رئیس فرهنگ و سه نفر دیگر آمدند به مدرسه ما و گفتند که شاگرد برجسته‌تان کیست؟ می‌خواهیم یک نفر باشد که یک شعری بخواند در آن جشن. خانم معلم‌مان مرا معرفی کرد. گفت این شاگرد خوبی است و شعر هم می‌تواند بخواند.

گفت چه شعری بخواند؟ یک شعری بود توی کتاب درسی کلاس اول: شب تاریک رفت و آمد روز / وه چه روزی چون بخت من پیروز و همین‌طوری الی آخر. این شعر مال یحیی دولت‌آبادی بود. گفتند این را از بر کن و روز جشن بخوان. من از بر کردم و روز جشن ما را برداشتند بردند مدرسه فردوسی. منتها اینها ظاهرا حواسشان نبود که این بچه باید یک نفر مواظب‌اش باشد، نگهداری کند از این بچه.

من 7 سال داشتم و قرار بود در مراسم شعر بخوانم؛ باید می‌بودم که بعد شعر بخوانم یا نه؟! مرا بردند آنجا توی مدرسه ول کردند. من هم رفتم این طرف و آن طرف گشتم برای خودم. مدرسه بزرگی هم بود. رفتم یک جایی که دستشوری و توالت و اینها بود و درش هم بسته بود. پنجره‌هایش را نگاه کردم و دیدم یک نفر توی اینجا دارد ترومپت می‌زند. ترومپت دستش گرفته، بوق بلند می‌زند ولی در را بسته.

حالا این شخص که بعدا من شناختم‌اش، شخصی بود که در آبادان یک کتابفروشی داشتند در «بریم» به اسم «الفی» (Alfy). 3 – 2 تا برادر بودند اینها. یکی‌شان همینی بود که داشت اینجا ترومپت می‌زد. قرار بود توی همین مراسم ترومپت بزند. به‌هرحال من آنجا رفتم تماشای این «الفی» که ترومپت می‌زد توی دستشوری و دیگر یادم نیست که چی شد. بعدش جشن تمام شد و آمدم خانه.

خواهرم به من گفت تو کجا بودی؟ قرار بود آنجا بیایی شعر بخوانی؟ گفتم من که آمده بودم آنجا ولی کسی به من نگفت بیا شعر بخوان! به‌هرحال آن شعر را ما نخواندیم در مدرسه. تا اینکه 3-2 هفته بعدش از اداره فرهنگ یکی را فرستادند مدرسه ما که این شاگردی که قرار بود شعر بخواند را رئیس اداره فرهنگ خواسته.

اینها هم گفتند بفرما، این است ببریدش. دست ما را گرفتند بردند اداره فرهنگ. آنجا نشستیم و بعد از چقدر ما را صدا کردند. گفت تو قرار بود شعر بخوانی توی مدرسه. چطور شد؟ گفتم نمی‌دانم چطور شد؟ گفت آنجا صدایت کردیم، این همه دنبالت گشتند نبودی. گفتم من داشتم تماشا می‌کردم یک نفر را که ترومپت می‌زد، من رفته بودم تماشای ترومپت.

گفت «خب، آنجا یک جایزه‌ای برایت معلوم کرده بودند که عبارت است از یک دفتری و یک دواتی و یک قلمی. اینجاست، اینها که جلوی من است. این را قرار بود آنجا شعر بخوانی و به‌ات بدهند. حالا من صدایت کردم این را به تو بدهم. منتها این شعر را برای من بخوان ببینم بلدی بخوانی یا نه».

من هم گفتم بله؛ «شب تاریک رفت و...» تا آخرش. خیلی هم بلند نبود. گفت «خیلی خب! خوب خواندی ولی چرا آن روز نبودی». گفتم «نمی‌دانم چرا نبودم». خلاصه آمد گوش مرا گرفت و حسابی پیچاند؛ به‌طوری که من داشتم به گریه می‌افتادم دیگر. گفت: «این مال این است که آن روز نبودی. بنابراین گوشت را پیچاندم که بعد از این وقتی قرار است یک جایی باشی، آنجا باشی واقعا. این دفتر و کاغذ هم جایزه‌ات است، بگیر و برو».

من هم دفتر را گرفتم و با چشم گریان برگشتم مدرسه دوباره. خلاصه، این از جایزه اولی که قرار بود به بنده بدهند. بعدا مدرسه ما باز جایش عوض شد، آمدیم به احمدآباد آبادان، کنار یک جایی که زندان آبادان بود که بعدها که من به زندان افتادم، همان جا بودم. این مدرسه که من 3-2 سال آنجا بودم تقریبا چسبیده بود به زندان. یک معلمی داشتیم آنجا به اسم آقای شاکری که معلم ورزش بود و موسیقی و یکی دو تا چیز دیگر. آدم خیلی شیک و جوانی هم بود. با معلم‌های دیگر خیلی فرق داشت.

بعد یک خانم مدیری هم داشتیم به اسم خانم رفیعی. زن خیلی خوبی هم بود. این آقای شاکری آمد به خانم رفیعی گفت که جشن نمی‌دانم چی هست در مدرسه «رازی» (که مدرسه بزرگی بود)، شما هم بهترین شاگردتان را معرفی کنید که آنجا جایزه بدهند به‌اش.

خانم رفیعی هم بنده را انتخاب کرد. آنجا که رفتیم، یادم هست که یک پیرهنی تن من کرده بودند که جلوش سبز بود، پشتش قرمز. یک عده دیگری هم بودند که جلوشان قرمز بود، پشتشان سبز. یک عده‌ای هم پیرهن سفید تنشان بود. اینها که می‌ایستادند و می‌چرخیدند این‌ور آن‌ور، پرچم ایران می‌شد.

من توی صف ایستاده بودم با این پیرهن. به من گفته بودند که گوشت باشد وقتی صدایت کردند بیا جایزه‌ات را بگیر. ما ایستادیم ولی هیچ‌وقت صدامان نکردند. بعد معلوم شد جایزه مرا داده‌اند به خواهرزاده رئیس فرهنگ آبادان.

جایزه سوم قصه‌اش دیگر به مدرسه ربطی ندارد. یک روزنامه‌ای چاپ می‌شد به اسم «چلنگر» (چلنگر به این آهنگرهای دوره‌گرد می‌گویند که در دهات و محله‌ها می‌گردند و آهنگری می‌کنند). مدیر این روزنامه یک شاعری بود (اسمش یادم نیست. به‌هرحال شاعر معروفی بود آن موقع). یک مسابقه‌ای گذاشته بود که هرکس یک داستانی بنویسد برای روزنامه، جایزه می‌گیرد.

بنده هم دیگر بزرگ بودم آن موقع؛ 81 - 71 ساله. من یک داستانی نوشتم، فرستادم برایشان بعد دیدم داستان من چاپ شده، منتها درواقع نصف داستان چاپ شده بود. داستان من دو تا محور داشت؛ اینها یک خط داستانی را گرفته بودند، بقیه‌اش را ریخته بودند دور. گفتند این برنده جایزه داستانی ماست.

بعدا یک گلدان این‌قدری به من دادند. چیز مهمی نبود، روکش نقره داشت و بعد از سال‌ها که نقره‌اش پاک شد، زیرش مس بود. به‌هرحال این تنها جایزه‌ای است که بنده بابت فعالیت ادبی تابه‌حال دریافت کرده‌ام.

من دانشکده ادبیات هم هیچ‌وقت نرفتم. درس و مدرسه را همان‌طور که زود شروع کرده بودم، زود هم رها کردم. سال نهم مدرسه که بودم از بابت املای انگلیسی تجدید شدم. تابستان را شروع کردم به خواندن انگلیسی و از آن به بعد تا امروز که می‌بینید، مشغول حاضرکردن درسم هستم.

منبع: همشهری آنلاین



jocuri cu mario
پنجشنبه 10 اسفند 1396 06:49 ب.ظ
فکر میکنم این یکی از مهمترین اطلاعات برای من است.

و من خوشحالم خواندن مقاله شما. اما می خواهم در مورد چند کلی سخن بگویم
چیزها، سبک سایت ایده آل است، مقالات واقعا عالی است:
D. کار خوب، سلام
warship battle 3d world war 2 hack
جمعه 4 اسفند 1396 06:44 ب.ظ
من هر بار نصف یک ساعت را صرف خواندن این پست وبلاگ در هر روز و یک قهوه می کردم.
livejasmin free credit generator online
جمعه 4 اسفند 1396 09:02 ق.ظ
قدردانی از این پست اجازه بدهید من آن را امتحان کنید.
CBD
دوشنبه 30 بهمن 1396 09:45 ب.ظ
اطلاعات مفید خوشبختم من وب سایت شما را با شانس کشف کردم
و من عصبانی هستم چرا این حادثه پیش از آن صورت نگرفت!
من آن را نشانه گذاری کردم
free Nintendo Switch
جمعه 24 آذر 1396 06:05 ب.ظ
همه چیز به چه چیزی بستگی دارد، من فکر میکنم همه چیز است
گرفتن بیشتر از این وب سایت، و نظرات شما در حمایت از جدید بسیار دلچسب است
بازدید کنندگان.
imvu credit generator
دوشنبه 13 آذر 1396 08:22 ب.ظ
مسائل قابل توجه در اینجا من خیلی خوشحالم که پست شما را می بینم خیلی ممنونم و می خواهم با شما ارتباط برقرار کنم.
لطف میکنید نامهای برایم بفرستید؟
Nintendo Switch Giveaway
سه شنبه 7 آذر 1396 11:28 ب.ظ
مسائل عالی در اینجا. من خیلی خوشحالم که پست شما را با هم همخوانی می کنم. خیلی ممنون و من به دنبال شما هستم.
لطف میکنید نامهای برایم بفرستید؟
free cam4 tokens hack generator
دوشنبه 6 آذر 1396 10:20 ب.ظ
That is a good tip particularly to those new to
the blogosphere. Brief but very precise information… Many thanks for
sharing this one. A must read article!
supplemental medicare plans
جمعه 3 آذر 1396 06:58 ب.ظ
با درود! من می دانم که این نوع از موضوع نیست، اما من تعجب می کنم که کدام وبلاگ شما از این سایت استفاده می کنید؟
من از وردپرس خسته هستم چون من با هکرها مشکل داشتم
و من به گزینه های دیگری برای پلت فرم نگاه می کنم.
من می توانم فوق العاده باشم اگر بتوانید به مناسبت یک پلت فرم خوب به من اشاره کنید.
std testing cost
پنجشنبه 18 آبان 1396 01:06 ق.ظ
من دیگر مطمئن نیستم که شما اطلاعات خود را دریافت می کنید، با این حال موضوع خوب.
من نیاز به صرف وقت برای پیدا کردن خیلی بیشتر و یا کار کردن بیشتر.
با تشکر از شما برای اطلاعات با شکوه که من برای بررسی این اطلاعات برای مأموریتم در نظر گرفتم.
std testing price
یکشنبه 14 آبان 1396 04:54 ق.ظ
من تعجب کردم اگر شما تا به حال به تغییر تغییر کرده است
ساختار سایت شما؟ بسیار خوب نوشته شده است من
عشق آنچه را که باید بگو. اما شاید شما می توانید کمی بیشتر در راه است
از محتوا تا مردم بتوانند با آن ارتباط برقرار کنند.
شما فقط یک متن بسیار متنوع برای داشتن یک یا دو عکس داشته اید.
آیا شما می توانید آنرا در فضای بهتری جا دهید؟
stds testing
یکشنبه 14 آبان 1396 02:53 ق.ظ
وب سایت فوق العاده اطلاعات زیادی در اینجا وجود دارد.
من آن را به چند تن از دوستان و همچنین به اشتراک گذاشتن در خوشمزه است.
و البته، از تلاش شما سپاسگزارم!
best psychic medium reading
جمعه 12 آبان 1396 11:01 ب.ظ
متشکرم برای هر وب سایت آموزشی دیگر. جایی که دیگر ممکن است فقط اطلاعاتی را که در چنین ابزاری عالی نوشته شده است، دریافت کنم؟
من یک ماموریت دارم که در حال حاضر بر روی آن کار می کنم، و من از این اطلاعات برای این اطلاعات استفاده کردم.
best psychic medium reading
جمعه 12 آبان 1396 07:41 ب.ظ
سلام، من اعتقاد دارم که من دیدم شما از سایت من بازدید کردید، بنابراین من اینجا برای بازگشت به میل خود هستم؟ من سعی می کنم برای پیدا کردن چیزهایی برای بهبود سایت من! من معتقدم که خوب است برای استفاده از برخی از
مفاهیم شما!!
best medicare supplement plans
چهارشنبه 10 آبان 1396 10:23 ب.ظ
ما وبلاگ خود را کاملا دوست داریم و تقریبا همه پست های شما را دقیقا دنبال می کنم.
آیا می توانید نویسندگان مهمان را برای نوشتن مطالب خود برای خود آماده کنید؟
من نمیدانستم یک پست یا توضیح درباره تعدادی از اینها داشته باشم
موضوعاتی را که با آن در اینجا بنویسید. باز هم، سایت بسیار جذاب!
ask a psychic question
چهارشنبه 10 آبان 1396 08:24 ب.ظ
این پاراگراف به کاربران اینترنت برای ساختن وبلاگ جدید یا حتی یک کمک خواهد کرد
وبلاگ از ابتدا تا انتها.
clash royale hack no verification
سه شنبه 9 آبان 1396 05:43 ب.ظ
قطعات عالی. نوشتن چنین نوع اطلاعاتی را در وبلاگ خود نگه دارید.
من واقعا تحت تاثیر وبلاگ شما قرار گرفتم
سلام، شما یک کار عالی انجام داده اید. من قطعا digg
آن و به نظر من به دوستانم توصیه می کنم.

من مطمئن هستم که از این وبسایت بهره مند خواهند شد.
std testing near me
سه شنبه 9 آبان 1396 03:57 ب.ظ
روز خوب! این اولین نظر من است، بنابراین من فقط می خواستم فریاد بزنم و
به شما بگویم من واقعا از طریق خواندن لذت می برم
پست های شما آیا می توانید سایر وبلاگ ها / وب سایت ها / انجمن هایی که با موضوعات مشابه در ارتباط هستند را پیشنهاد کنید؟
با تشکر!
real psychic readings
دوشنبه 8 آبان 1396 09:27 ب.ظ
وبلاگ بسیار خوب! آیا برای نویسندگان مشتاق نکاتی دارید؟
من قصد دارم سایت خود را به زودی شروع کنم، اما من کمی از همه چیز گم شده ام.
آیا می خواهید با پلت فرم رایگان مانند وردپرس شروع کنید یا برای گزینه پرداختی بروید؟ گزینه های زیادی وجود دارد
وجود دارد که من کاملا غرق می شوم.. هر راهنمایی؟ متشکرم!
cheap phone psychic reading
یکشنبه 19 شهریور 1396 05:29 ب.ظ
به زودی این وبسایت در بین همه وبلاگ نویسان و سایت سازان مشهور مشهور خواهد بود
به آن پست های خوب است
confidential std test
یکشنبه 19 شهریور 1396 08:50 ق.ظ
با این حال، برجسته پست من مایل بودم بدانم اگر شما می توانید کمی بیشتر در مورد این موضوع بنویسید؟
خیلی ممنونم که بتوانید کمی بیشتر توضیح دهید.
متشکرم!
std clinics near me
یکشنبه 19 شهریور 1396 07:47 ق.ظ
من واقعا از موضوع / طراحی وبلاگ خودم لذت می برم.

آیا تا به حال مشکلی برای سازگاری با مرورگر وب دارید؟
تعداد انگشت شماری از بازدید کنندگان وبلاگ من در مورد وب سایت من شکایت کرده اند که در اکسپلورر درست کار نمی کنند، اما به نظر می رسد
عالی در صفری آیا شما برای کمک به حل این مشکل مشاوره ای دارید؟
best chaturbate token generator
چهارشنبه 15 شهریور 1396 02:45 ق.ظ
بخش جذاب از محتوا. من فقط بر وبلاگ شما و در سرمایه ی سرمایه گذار قدم گذاشتم
برای اینکه ادعا کنم که در واقع از حساب شما لذت می برم
پست های وبلاگ به هر حال من به فید های شما مشترک می شوم
و حتی من دستاورد شما به طور مداوم به سرعت دسترسی پیدا کنید.
How can you get taller in a week?
دوشنبه 16 مرداد 1396 03:48 ب.ظ
I am sure this piece of writing has touched all the internet users,
its really really fastidious paragraph on building up new blog.
How long do you grow during puberty?
یکشنبه 15 مرداد 1396 12:25 ب.ظ
Hi there, i read your blog occasionally and i own a similar one and i
was just wondering if you get a lot of spam feedback?
If so how do you prevent it, any plugin or anything you can recommend?
I get so much lately it's driving me mad so any assistance is very much
appreciated.
Ann
جمعه 16 تیر 1396 07:14 ب.ظ
Its like you read my mind! You seem to know a lot about this,
like you wrote the book in it or something. I think that you could do with some pics to drive the message home a
little bit, but instead of that, this is magnificent blog.
An excellent read. I will certainly be back.
Ann
جمعه 16 تیر 1396 07:13 ب.ظ
Its like you read my mind! You seem to know a lot about this,
like you wrote the book in it or something. I think that you could do with some pics to drive the message home a
little bit, but instead of that, this is magnificent blog.
An excellent read. I will certainly be back.
std clinics near me
سه شنبه 26 اردیبهشت 1396 05:57 ق.ظ
چلیپا از خود نوشتن در حالی که
صدایی دلنشین در آغاز آیا نه حل و فصل کاملا با من پس از
برخی از زمان. جایی در سراسر جملات شما قادر به من مؤمن متاسفانه فقط
برای بسیار در حالی که کوتاه. من این
مشکل خود را با جهش در مفروضات و شما ممکن است را خوب به کمک پر همه کسانی معافیت.
در این رویداد شما در واقع که می توانید انجام من
می مطمئنا بود در گم.
Katherine
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 09:04 ب.ظ
We're a group of volunteers and opening a new scheme in our community.
Your site offered us with valuable information to work on. You have done an impressive
job and our entire community will be grateful to you.
Micheline
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 06:51 ق.ظ
Asking questions are truly fastidious thing if you are not understanding anything fully, however this post offers good
understanding even.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نمایش نظرات 1 تا 30