تبلیغات
نگاه مترجم -  تاریخ و سنت ترجمه در ایران (2)

نگاه مترجم

فارغ التحصیل ترجمه باید یک مترجم باشد

 

 تاریخ و سنت ترجمه در ایران (2)

 

نوع مطلب :تایخ ترجمه ،

نوشته شده توسط:آناهیتا رزم آرا

ایران سده‌های میانی

 در نیمه ی دوم سده ی اول هجری، اسلام به تدریج ولی پیوسته و بی‌وقفه در سرتاسر فلات ایران گسترش یافت. این رویداد نه تنها به لحاظ دینی، بلكه از نظر فرهنگی و زبانی نیز در زندگی ایرانیان نقطه ی عطف بی‌نظیری است. زبان فارسی ملموس‌ترین حلقه ی اتصال میان فرهنگ های پیش و پس از اسلام است. درست است كه فرو گذاشتن خط پهلوی ـ و گزیدن خط عربی به جای آن ـ به تغییرهای مهم زبان‌شناختی انجامید، خط جدید بسیار ساده‌تر و پیش رفته‌تر بود. افزون بر آن، هر جا خط عربی دارای حرف های بی صدای فارسی نبود، نشانه هایی برای آن ها به خط عربی افزوده شد. خلاصه، گزینش خط عربی برای فارسی، آن گونه كه برخی اصلاح‌طلبان نوگرا گمان كرده‌اند، باعث گسستگی های قابل ملاحظه‌ای نشد.

طی دو سده بعد، گروهی از ایرانیان فرهیخته تلاش هایی را در حوزه ترجمه رهبری كردند كه هدفش حفظ متن های ایرانی پیش از اسلام بود. آنان مهم‌ترین سندهای پهلوی ـ ادبی، دینی و جز آن ـ را به عربی برگرداندند به امید آن كه مندرجات آن سندها را در تنها شكلی كه احتمال باقی ماندنش وجود داشت، محفوظ نگه دارند. روزوه یا روزبه، كه به نام اسلامی اش عبدالله بن مقفّع (کشته شده در حدود ۱۴۲ ق) بیش تر شهرت دارد، پنجه تنتره و خوتای نامك (مجموعه‌ای از داستان های استوره‌ای از شاهان و قهرمانان ایرانی) را به عربی ترجمه كرد. به احتمال زیاد، او مسؤول ترجمه ی گزارش های مربوط به مزدك، اصلاحگرای سده ی ششم، و گزارش های مربوط به پی روانش، به عربی نیز هست.

چنین متن هایی، كه بعدها باز از عربی به فارسی نوین ترجمه شد، پایه ی شمار زیادی اطلاعات‌ِ مربوط به فرهنگ پیش از اسلام، به ویژه متن های آن، گردید. در میان متن های فارسی باقی مانده، سیاست‌نامه از سده ی پنجم هجری، و فارس نامه، از سده ی ششم هجری، به روشنی نشان می‌دهند كه ترجمه‌هایی از آثار كهن‌تری به فارسی،‌ یا عربی بوده‌اند. آن متن های قدیم‌تر، كه اكنون بیش ترشان مفقوداند، احتمالن خودْ برگردان هایی از فارسی میانه بوده‌اند. بنابراین، در طول سده‌های دوم و سوم هجری، كه دوران سیطره ی عرب بر حیات فرهنگی و سیاسی در فلات ایران بود، انگیزه ی فعالیت ها در حوزه ی ترجمه شوق به حفظ تمدن كهن بود؛ می‌توان آگاهی هایی را كه درباره ی فرهنگ ایرانی پیش از اسلام حاصل كرده‌ایم مرهون همین فعالیت ها دانست.

فارسی، كه افزون بر هزار سال در پهنه ی فلات ایران به آن سخن گفته شده، تغییرهای كمی پذیرفته و اساسن در مرحله ی واج‌شناختی ثابتی باقی مانده است. نزدیكی زبان های همسایه كه متعلق به خانواده‌های زبانی متفاوتی هستند (تأثیر قوی‌تر عربی در غرب ایران، و ازبكی و دیگر زبان های تركی در شرق ایران)، كشمكش های ملی‌گرایانه، و ۵۰ سال تجربه ی الفبای سریلی در تاجیكستان شوروی (۱۹۴۰ـ ۱۹۹۰) اثر‌ِ ناچیزی بر پیوستگی های ساختاری در میان گونه‌های گوناگون این زبان داشته است. البته، از لحاظ معناشناسی، این گونه‌های گوناگون بازتاب دهنده ی فرایندهای پیچیده‌ای از جذب و دخل و تصرف های زبان‌شناختی هستند. با وجود این، هیچ كدام از این فرایندها چندان قابل ملاحظه نبوده كه زبان جدیدی خلق كنند.
هر بحثی از سنت ترجمه در زبان فارسی باید با رابطه بسیار پر پیچ و خم و چند جانبه ی عربی و فارسی در سده‌های دوم و سوم هجری آغاز شود. در این بحث باید دو فعالیت موازی را در نظر داشت. نخست، همان‌گونه كه پیش تر ذكر شد، شامل یك رشته ترجمه‌هایی است كه از متن های بر جای مانده به عربی ترجمه، و چندی بعد باز به فارسی برگردانده شد. دومین فعالیت كه تازه مسلمان های ایرانی آن را بر عهده گرفتند، به طور عمده به صورت نگارش شرح هایی بر قرآن ظاهر شد. قرآن، به عنوان كلام خداوند، غیر قابل ترجمه به شمار می‌رفت. پس، مسلمانان فارسی زبان متن های مهمی عرضه كردند تا پیام الاهی را به مؤمنانی كه عربی نمی‌دانستند ابلاغ كنند. این متن ها، گرچه از لحاظ فنی تفسیر به شمار می‌آمد، دارای شمار زیادی ترجمه‌های لفظ به لفظ بود. شارحان مسلمان ساختار جمله ها و نحو آیه های قرآنی را كما بیش دست نخورده نگه می‌داشتند و آن ها را با تفسیرها و توضیح های زیادی تكمیل می‌كردند. این گونه ترجمه‌ها اغلب احساس بیگانگی در خوانندگان می‌آفرید، و خصلت ناآشنای زبانی را كه خداوند پیام خود را به آن نازل كرده بود، نشان می‌داد.

كهن‌ترین متن های باقی مانده به زبان فارسی، افزون بر نخستین نمونه‌های سنت نوشكفته ی شعری، شامل شماری ترجمه است.از جمله ی این ها می‌توان دو سند مهم را برشمرد كه با خط هایی جز از خط عربی‌ِ اصلاح شده و برای نگارش فارسی نوشته شده است. یعنی: شرحی بر كتاب حزقیال نبی به خط عبری و ترجمه‌ای از مزامیر داوود به خط سریانی.

افزون بر این ها، ترجمه ی کتاب های غیردینی از عربی بود كه از همه ی نمونه‌های قدیم اهمیت بیش تری داشت. مثلن، حدود العالم، كتاب كهن بسیار مهمی از مؤلفی ناشناس، ترجمه‌ای است از برخی بخش های تاریخ طبری. این گونه آثار، از لحاظ لغوی مرز مجاز برای كاربرد واژگان عربی را در فارسی تعیین كردند، و به عنوان متن های ترجمه شده الگویی از نثرنویسی به دست دادند كه سده ها بعد مورد استفاده بود.

در سده‌های چهارم تا ششم، ترجمه به فارسی شتاب زیادی گرفت، و از این رهگذر مجموعه ی بسیار بزرگی از رشته‌های گوناگون دانش، از پزشکی، نجوم، جغرافیا گرفته تا تاریخ و فلسفه دراختیار خوانندگان فارسی زبان قرار گرفت. فضای تحمل دینی و بحث و جدال های نظری كه به همت خلیفه های عباسی در بغداد ایجاد شد، الگویی به دست حكم رانان محلی در بخش های گوناگون ایران، به ویژه در منطقه های شمال شرقی یعنی خراسان و ماوراءالنهر، داد. در سایه ی پشتیبانی دربارهای سلطنتی، آثاری از یونانی،‌ لاتین، سریانی،‌ آرامی، حتا چینی و سانسكریت ـ اغلب از راه منابعی كه قبلن به عربی ترجمه شده بود ـ رفته رفته به فارسی درآمد.

در همه ی این فعالیت ها، کتاب ها را با توجه به سودی كه داشتند، با دیدی مصلحت‌گرایانه ترجمه می‌كردند. مترجمان به ترجمه ی آثاری كه لازم، مهم یا سودمند می‌دیدند می پرداختند؛ این كار را هم بی‌جار و جنجال و بدون خودنمایی انجام می‌دادند. متن ها دستخوش تغییرهایی قرار می‌گرفتند: به بیانی ساده‌تر بازنویسی می‌شدند، افزوده هایی بر آن ها نوشته می‌شد، کوتاه می‌شدند، به كمك تكمله‌هایی اصلاح هایی در آن ها صورت می‌گرفت، یا به گونه ای جرح و تعدیل می‌شدند كه مناسب نیازهای ویژه ی خوانندگان جدید بشوند. مترجمان متن های غیردینی بیش از مترجمان قرآن و دیگر متن های اسلامی، به ویژگی ‌های دستوری فارسی توجه نشان می‌دادند. در نتیجه، دو رویكرد نسبتن متفاوت به ترجمه رونق گرفت، یكی مناسب‌ِ گفتارهای دینی و فلسفی و دیگری، كه رویكردی آزادتر بود،‌ مناسب ترجمه‌های علمی.

نمونه‌های نوع اخیر به اندازه ای زیاد است كه نمی‌توان آن ها را شمارش كرد، ولی دو مورد از آن ها در این جا شایان ذكر است. در میان سال های ۴۷۲ـ۴۸۲ هجری، محمد بن منصور گرگانی، معروف به زرّین‌دست، برپایه ی كتاب عربی‌‌ِ تذكره الكحّالین از دانشمندی مشهور به علی بن عیسی، كتابی راهنما در چشم پزشكی با عنوان نورالعیون نوشت. مترجم برای آن كه این اثر را برای خوانندگان فارسی‌زبان سودمندتر سازد، اصل عربی كتاب را در قالب جدیدی از پرسش و پاسخ ریخت. وی همچنین اطلاعات زیادی كه بر اثر تجربه ی عملی در رشته ی جراحی های چشم پیدا كرده بود به این كتاب افزود. همین طور، هنگامی که پژوهشگر سده ی ششمی ابونصر احمد قُبادی سرگرم‌ِ ترجمه ی تاریخ بخارا، تألیف نَرشَخی (سده ی چهارم هجری) به فارسی بود، این اثر را با افزودن ضمیمه‌ای روزآمد كرد. این هر دو كتاب بعدها از میان رفت و فقط گریده هایی از اثر دوم (ترجمه فارسی) كه پس از مرگ مؤلف به كتاب دیگری پیوست شده، بر جای مانده است.

این رویكرد به ترجمه، اطلاعات علمی فراوانی برای ایرانیان سده‌های میانی فراهم آورد. شاید به ترین نمونه دانش نامه ی علایی، اثر دایره المعارف‌گونه است كه به دست پزشك نام دار، پور ‌سینا، آغاز و به کوشش شاگردش، جوزجانی، كامل شد. این كتاب دانش نامه‌ای است کوتاه از رشته‌های گوناگون كه به علوم متمایل‌تر است تا به ادبیات و هنر. دانش نامه ی علایی، به شیوه‌ای كم و بیش نظام‌مند، به هر حوزه ی قابل‌ِ تصور از فعالیت های بشری می‌پردازد، از نجوم و شاخه‌های گوناگون آن گرفته تا فلسفه، الاهیات، علم الاخلاق و عرفان؛ و نیز دارای اطلاعاتی است درباره خاصیت های اجسام انسانی و حیوانی،‌ گیاهان و اشیاء، سم ها، پادزهرها و پیش گویی‌ها و نوادر و غرایب بی‌شمار. به لحاظ تاریخی، دانش نامه ی علایی، نخستین نمونه از آثار دایره المعارف‌گونه ی متعدد فارسی است كه كوشش می‌كنند تركیب یا سنتزی از دانش های موجود، چه نظری چه عملی، به دست دهند. پدید آمدن چنین آثاری بدون وجود سنت ترجمه، آزاد از محدودیت های مربوط به انتساب [آثار به مؤلفان آن ها] و عرف و آداب اجتماعی، احتمالن ناشدنی بوده است.

عربی، در ایران سده‌های میانی، همچون در دیگر نقاط جهان اسلام، زبان مشترك بود. تقریبن همه ی نویسندگان و دانشمندان ایرانی دو زبانه بودند،‌ و شمار بسیار زیادی از اهل دانش و فیلسوفان، همگی یا عمدتن همچنان به عربی می‌نوشتند. به جز طبری‌ِ مورخ و پور سینای پزشك و فیلسوف، سه تن از بزرگ‌ترین دانشمندان دینی ـ فقیه شیعی، محمد توسی (د. ۴٦۸ق)، اصلاحگر سنّی،‌ غزالی (د. ۵۰۵ ق) و زمخشری‌ِ معتزلی مشرب (د. ۵۳۹ ق) كه نحوی و لغوی بزرگی نیز بود ـ همچنین فقیه و فیلسوف معروف فخرالدین رازی (د. ٦۰٦ ق) را می‌توان در زمره ی این گروه شمرد. این افراد برخی اوقات از آثاری كه اصلن به عربی نوشته بودند خود ترجمه گونه‌های فارسی فراهم می‌كردند، یا شاگردان خویش را در انجام چنین كاری هدایت می‌كردند؛ این دلیلی است بر این كه چرا مرزِ‌ میان ترجمه و اصل، به شكلی كه در آن فرهنگ تصور می‌شده، به نظر ما مبهم و نامشخص می‌رسد.
این انعطاف‌پذیری به دانشمندان و فیلسوفان ایرانی امكان داد تا هم زمان هم نویسندگانی مبتكر باشند هم مترجم. نبود نگرانی بابت حق مالكیت‌ِ اثر در آن روزگاران پایه ی تلاش هایی را كه امروزه برای متمایز كردن تألیف از ترجمه می‌شود سست می‌كند. اعمال اقتباس، جرح و تعدیل و انتحال به شیوه‌هایی صورت می‌گرفت كه در مقوله‌بندی های امروزی نمی‌گنجند. مجموعه ی آثار فلسفی و علمی فارسی پر است از متن های دو زبانه یا تركیب های عربی ـ‌ فارسی،‌ و متن هایی كه در آن ها نوشته ی اصلی و تفسیر آن به دو زبان گوناگون است. متن های فراوان دیگری هم هست كه خصلتی بینابین دارند؛ این گونه آثار را هم می‌شود و هم نمی‌شود کتاب هایی اصیل به شمار آورد زیرا بعدها تفسیرها یا ترجمه‌هایی با حاشیه و افزوده به آن ها الحاق شده است. منشأ چنین آثاری را با توجه به اوضاع ایران سده‌های میانی، باید عربی دانست، مگر آن كه عكس آن ثابت شود. این کتاب ها معمولن در زمان های بعد، از فارسی به تركی،‌ اردو یا هندی ترجمه می‌شد.

شاید بتوان به گرایشی در این جا اشاره كرد: پیش از یورش مغول در سده ی  هفتم هجری، فارسی اساسن زبان ادبیات و عربی عمدتن زبان دانش بود. ایرانیان سده‌های میانی را، كه عمومن به عربی می‌نوشتند، می‌توان متولیان و وارثان سه سنت پیش از اسلام در نگارش های علمی شمرد: ایرانی باستانی، یونانی هلنیستی،‌ و هندی. آنان آثار علمی را از عربی ترجمه می‌كردند و آراء خود را به آن می‌افزودند. بدین ترتیب نصرالدین طوی (د. ٦۷۳ ق) درس نامه‌های اصلی ریاضی و هندسه، از جمله اصول اقلیدس و اُكَر  تئودوسیوس ، را به عربی برگرداند، و احكام نجوم بطلمیوس را از عربی به فارسی ترجمه كرد. او در هر مورد، آرا خود را به ترجمه‌ها افزود. خواجه نصیر نیز بر پایه ی آثاری هندی كه بر ما ناشناخته است، چند رساله ی فارسی در حساب نوشت.
و بدین ترتیب دومین روند [در تاریخچه ی ترجمه] دیده می‌شود: در سده‌های میانی،‌ فارسی از حیث اهمیت دومین زبان جهان اسلام بود، مرتبه‌ای كه تاكنون آن را حفظ كرده است. فارسی مهم‌ترین زبانی است كه از طریق آن دانش های اسلامی به اروپا راه یافتند، به ویژه در دوره ی پس از هجوم مغول. در آن زمان، نوشتن کتاب های علمی اصلن به زبان فارسی آغاز، و بعدها به عربی ترجمه می‌شد. در فهرست این نوع آثار می‌توان آن کتاب های نجومی را جای داد كه بر مشاهده های مستقیم استوار است و در آذربایجان سده ی هفتم هجری به امر هلاكو، یا زیر نظارت الغ بیگ، فرمان روای دانشمند سمرقندی در سده ی نهم هجری، ثبت و ضبط شد. هر چه بر اهمیت این روند در تكامل ترجمه در شبه قاره ی هند تأكید شود ، نمی‌تواند زیاده از حد باشد.

دوران پس از مغول

تا پیش از سده ی هفتم هجری، فارسی به عنوان زبان علم، دین، ادبیات، حقوق، و نیز وسیله ی ارتباط در هندوستان كاملن جای خود را باز كرده و ترجمه ی شماری از آثار مهم از سانسكریت و دیگر زبان‌های هندی به فارسی آغاز شده بود. سده ها سلطه استعماری بریتانیا در هند و اعتلای نوگرایی و اید‌ئولوژی های ملی‌گرایانه در ایران و دیگر جاها در جهان‌ِ فارسی زبان، باعث شده است اهمیت این آثار شناخته نشود. با این حال، پاره‌ای از ترجمه‌های مهم‌تر برای ما شناخته شده است. از جمله ی آن ها به این موردها می‌توان اشاره كرد: ترجمه ی عزیز نوری دهلوی از كتاب نجومی‌ِ وَرَهْرا مِهِرا (د. ۵۸۷ م) كه در سده ی هشتم هجری صورت گرفت؛ ترجمه‌ای مربوط به سال ۹۹۵ هجری از لیلاواتی (رساله‌ای در حساب و هندسه تألیف دانشمند سده ی ششمی هندی بهاسكارا)، و رساله‌ای در باب جبر با نام ویجا گانیتا ، كه در سال ۱۰۴۴ هجری ترجمه شد. به ده ها ترجمه ی كم‌اهمیت‌تر نیز می‌توان اشاره كرد، كه معروف‌ترین آن ها رساله ی در جبر و مقابله (۱۲۲۹ق) از نجم‌الدین ككوراوی است.
یكی از مرکزهای بسیار مهم ترجمه دربار امپراتور اكبر بزرگ در نیمه ی دوم سده ی دهم هجری بود در
۹۹۰ هجری، وزیر اكبر، ابوالفضل، با صدور فرمانی فارسی را زبان رسمی دولت‌ِ امپراتوری مغول اعلام كرد. در نتیجه، فارسی بر سرتاسر شبه قاره ی هند تا بنگال سیطره یافت و کتاب های ادبی بسیاری از سانسكریت به فارسی ترجمه شد. از مهم ترین این ها ترجمه‌های عبدالقادر بدائونی از مهابهاراتا و رامایانا است كه در سال های ۱۵۹۰ـ۱٦۰۰م انجام گرفت. متقابلن چندین كتاب مهم نیز از فارسی به سانسكریت ترجمه شده، و بدین ترتیب فارسی دروازه ی ورود به دانش های اروپایی نیز شد.

به چند دلیل، میان سده‌های دهم و سیزدهم هجری مراكز فرهنگی فارسی خارج از ایران رونق بسیار پیدا كرد. رسمی شدن تشیع در ایران در سده ی دهم هجری كانون توجه در ترجمه را باز به متن های دینی منتقل كرد، به ویژه متن های مربوط به سنت های پیامبر و سخنان امامان. نهج‌البلاغه مظهری از كمال مطلوب در فصاحت و بلاغت شد که  سخنان حكیمانه ی آن در بردارنده ی صنایع بلاغی گوناگونی است كه حفظ آن ها در ترجمه بسیار مشكل است. در شبكه ی در حال گسترش‌ِ حوزه‌های علمیه شیعی در قم، اصفهان، و دیگر شهرهای ایران، ترجمه ی نهج‌البلاغه و متن های شیعی‌ِ مشابه به زبان فارسی نه تنها اوج توفیق ادبی بلكه خدمتی بزرگ به امت اسلامی به شمار می‌آمد.

در هند، رویكرد به ترجمه با آن چه در ایران رواج داشت بسیار متفاوت بود. چند زبانگی در هندوستان به مراتب گسترده‌تر از ایران بود، و این وضعیت در رویكردهای ترجمه بازتاب داشت. تبادل كلمه ها میان فارسی و زبان های دیگر آزادانه‌تر صورت می‌گرفت، و مقداری آسان گیری نسبت به كاربردهای مخلوط پیدا شد. این به نوبه ی خود فاصله‌ای میان فارسی ایران و فارسی هند و آسیای مركزی پدید آورد. افزون بر این، نه فقط از عربی بلكه از زبان های هندی، تركی و نیز انگلیسی و روسی نیز ترجمه صورت می‌گرفت.
سرانجام، تحول های گوناگون تاریخی به یك دلیل اصلی،‌ یعنی پیدایش تشیع در ایران که قبلن اشاره رفت، به ایجاد شكاف هایی میان فارسی زبانان انجامید.. استعمار بریتانیا در هند و دست درازی روس ها به داخل آسیای مركزی نیز كم‌اهمیت‌تر نبود. در
۱۸۳۲م. انگلیس ها حركتی را آغاز كردند كه نتیجه‌اش عملن محو‌ِ فارسی از شبه قاره ی هند بود. همچنین،‌ با افتادن آسیای مركزی به چنگ روسیه در اواخر سده ی نوزدهم،‌ تقریبن همه ی فعالیت های مربوط به ترجمه در آسیای مركزی فارسی زبان، با زبان های جَغَتایی (بعدها اوزبكی) و روسی هماهنگ شد.

این ها همه بر كار ترجمه در ایران تأثیر گذاشت، و ویژگی بین‌المللی این زبان را سخت ضعیف كرد. این وضعیت در عصر جدید در نتیجه ی چندین عامل وخیم‌تر شده است؛ از جمله ی این عامل ها قرار گرفتن فارسی‌ِ آسیای مركزی،‌ كه روس ها نام آن را به تاجیكی تغییر دادند، در ارتباطی جدید با زبان های ازبكی و روسی و پیدایش جنبش اصلاح زبان در ایران است كه هیچ توجهی به عواقب بیانیه‌ها و اقدامات خود در مورد فارسی نداشته است. نتیجه ی چنین وضعی، بروز بحرانی در تفاهم‌ِ زبانی‌ِ متقابل بوده است و انبوه عظیم ترجمه‌های انجام شده به فارسی امروزی‌ِ ایران را در بیرون از مرزهای این كشور تقریبن بی‌ثمر كرده است. با توجه به این واقعیت كه در سده ی اخیر، هیچ حركت مهمی در حوزه ی ترجمه در افغانستان یا در بخش های فارسی زبان‌ِ آسیای مركزی شكل نگرفت، می‌توان گفت که در پایان سده ی بیستم سرنوشت فارسی به عنوان زبانی بین‌المللی در نقطه ی حساسی قرار گرفت که همچنان ادامه دارد.

 

منبع: فصلنامه مترجم، شماره 29 



How do you stretch your Achilles?
شنبه 25 شهریور 1396 01:25 ق.ظ
Hey! Do you know if they make any plugins to
protect against hackers? I'm kinda paranoid about losing everything I've
worked hard on. Any tips?
foot pain
دوشنبه 13 شهریور 1396 05:38 ب.ظ
Hi there! I know this is kinda off topic but I'd figured I'd ask.
Would you be interested in trading links or maybe guest authoring
a blog article or vice-versa? My website discusses
a lot of the same subjects as yours and
I think we could greatly benefit from each other. If you might be interested feel free
to shoot me an e-mail. I look forward to hearing from you!
Great blog by the way!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر